![]() |
![]() |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 0:24 توسط نسیم |
|
|
ر شب با حرير پوست تو به خواب مي روم و هر صبح با در آغوش داشتن تو از خواب بيدار مي شوم نيمه شب وقتي چشم باز مي کنم تابلويي زيبا از آفرينش خداوند را مي بينم موهاي پاشيده چشماني زيبا خواب و بسته لبهايي سرخ و برّاق زير لحاف گلدار آبي با گلهاي ريز صورتي با انگشتانم بر حاشيه ي صورتت طرح زيباي چهره ات را مي کـِشم وقتي به لبانت مي رسد مي بوسي با دستانم تو را در آغوش مي کـِشم و تو انگار بيدار خودت را در آغوش من جا مي کني يک قالب تمام عيار سرت را به سينه ام زير گردنم مي چسباني و آرام به خوابي آرامتر فرو مي روي گرماي نفسهاي تو که به سينه مي خورند ، روح تازه اي در من دميده مي شود آرام آرام با موهايت بازي مي کنم و با انگشتانم تارهاي لطيف موهايت را شانه مي کـِشم يکي دو تا سه تا ... دستم را به روي سرت مي کـِشم و نوازش مي کنم وحي آمد : به من نگاه مي کني ... ـ قول ميدي هيچوقت تنهام نزاري ؟ : آره عزيزم قولِ قول و باز در قالب آغوش من فرو مي روي سرت رابه سينه ام زير گردنم مي چسباني و آرام به خوابي آرامتر فرو ميروي گرماي نفسهاي تو که به سينه مي خورند روح تازه اي در من دميده مي شود ... ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 1:3 توسط نسیم |
|
|
برخیز و می بریز که پاییز میرسد |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:9 توسط نسیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 |
|
RSS
|